آرزويم
اين است
نروند
اين ملت
پاي
آن صندوقها
ندهند
راي به نامردم ها
آه
اي واي چه نادانم من
من
نرفتم آن بار
پاي آن صندوق راي
صندوق
بدبختي
صندوق دولت آن مرد ابَر
آنكه
چشمش را بست
تا
نبيند گوجه
جز سر كوچه ي شان
ميتكاند
تن ما
آنكه
سر برگرداند
تا
نبيند اينجا
در
همين نزديكي
صف
شير
ميكشد
قد! ميرسد تا فردا
آنكه رويت ميكرد
C صدوسي ها را
كه
چنين مفتضحانه به زمين ميخوردند
مردمش
ميمردند
آنكه
با آن كت و شلوار وزين برفي
به
پاسارگاد ميرفت
و
كمي آور تر
دم
از آزادي ملت ميزد.
تبر
سد ميزد. تبر آن سيوند!
من
نرفتم اما
اين
بلاها ز كجا ميريزند
ز
كجا بر سر ما؟!
آرزويم
اين نيست
آرزويم
نيست تا مي نروند مردم ما
پاي
آن صندوقها
آرزويم
اينست
پي
امضا بروم
وبه يك روز به مقصود رسم
به
خيابان بروم
گير آن مردم سبزين پوشش
به
من و روسري و مانتو و يك اول جنس!
پدر
و مادر من را به ضمانت نكشد
دل
من ميخواهد
كه
خجالت نكشم گر پرزيدنتم رفت
به
اروپا يا چين
دل
من را ول كن
همه
اش هذيان است....
رئيسجمهور با تاكيد بر اين كه بايد با مجاهدت شبانهروزي همه جاي ايران را بسازيم از تكميل شبكه آبياري و زهكشي دشت ارسنجان و انتقال آب از سد سيوند به اين شهرستان خبر داد !!! ( جالبه با تاکید بر اینکه باید همه جا رو بسازیم میره سد سیوندو افتتاح کنه!) كه اعلام اين خبر توسط رئيسجمهور با تشويق گسترده مردم مواجه شد و شعار ميدادند «احمدي دوستت داريم"
دیگر نیازی به ۳۰۰ ها نیست . ما به کجا خواهیم رسید . تاریخ ما رو چگونه معرفی خواهد کرد؟!!!
کاش میشد به این حماقت ها فقط خندید....
کوروش دوم، معروف به کوروش بزرگ یا (۵۲۹-۵۷۶ قبل از میلاد) شاه پارسی، بهخاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن بردهها و بندیان، احترام به دینها و کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شدهاست.
ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان، که وی ممالک ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار مینامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح شده توسط پروردگار بشمار میآوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک میدانستند.

واژه کوروش یعنی "خورشیدوار". کور یعنی "خورشید" و وش یعنی "مانند".
کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب اقوام وحشی اسکا که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می پرداختند به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد. میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه ای بود که لشگریان کورش باید از آن عبور می کردند. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او جنگ در خاک ایران را برگزیند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدالال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی رسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند.
به هنگام کاوشها در بابل (۱۸۷۹-۱۸۸۲)، باستان شناس ایرانی، هرمز رسام یک استوانهٔ سفالین کوچک (۲۵ سانتیمتر)، به شکل بشکه یافت، که شامل یک نوشته از کوروش بزرگ بود. این استوانه که اکنون در موزهٔ بریتانیا نگهداری میشود، خبر از خط مشی کوروش بزرگ در بارهٔ اسرا میدهد (مطالعات نشان میدهد این اولین منشور حقوق بشر پس از شکست بابلیان توشط کوروش خوانده شده است)
(گفتنیست من متن بهتر و قابل تامل تری برای روز کوروش بزرگ فراهم کرده بودم که شور بختانه به دلایلی نشد که پستش کنم)